تبليغاتX
بوي خوش بهار
فدای دوستانی که لااقل با ایمیل بهم تبریک گفتن!

+ نوشته شده توسط شميم در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 و ساعت 13:17 |

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید.

سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود.

دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه ی روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت: من هستم، من این جا هستم. تماشایم کنید. اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی کرد.

دانه خسته بود از این زندگی، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود . یک روز رو به خدا کرد و گفت: نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمی آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می آفریدی.

خدا گفت:  اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آن چه فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی، دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی.

دانه ی کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد. رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند. سالهای بعد دانه ی کوچک، سپیداری بلند و باشکوه بود که هیچکس نمی توانست ندیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد.

+ نوشته شده توسط شميم در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 و ساعت 10:9 |

Every night I rush to my bed
with hopes that maybe I`ll get a chance to see you when
I close my eyes, i'm goin` out of my head
Lost in a fairytale
Can you hold my hand and be my guide
Clouds filled with stars cover your skies
And I hope it rains
You`re the perfect lullaby
What kind of dream is this?


It Can be a sweet dream or a beautiful nightmare

either way I
Don`t wanna wake up from you
Sweet dream or a beautiful nightmare
Somebody pinch me
Your love's too good to be true.

My guilty pleasure I ain`t goin` nowhere

Baby,long as you're here
I`ll be floating on air
Cause you`re my ( sweet dream or a beautiful nightmare )
either way I
Don`t wanna wake up from you

I mention you when I say my prayers

I wrap you around all of my thoughts
Boy you are my temporary high
I wish when I wake up you're there
So wrap your arms around me for real
And tell me you'll stay by my side
Clouds filled with stars cover your skies
And I hope it rains
You`re the perfect lullaby
What kind of dream is this?
It Can be a sweet dream or a beautiful nightmare
either way I
Don`t wanna wake up from you.
Sweet dream or a beautiful nightmare.
Somebody pinch me.
You`re love's too good to be true.

My guilty pleasure I ain`t goin` nowhere

Baby,long as you're here
I`ll be floating on air
Cause you`re my ( sweet dream or a beautiful nightmare )
either way I
Don`t wanna wake up from you

Tattoo your name across my heart

So it will remain
Not even death can make us part
What kind of dream is this?

It Can be a sweet dream or a beautiful nightmare

either way I
Don`t wanna wake up from you
Sweet dream or a beautiful nightmare
Somebody pinch me
Your love's too good to be true.

It Can be a sweet dream or a beautiful nightmare
.

+ نوشته شده توسط شميم در دوشنبه ششم دی 1389 و ساعت 16:9 |

بگـــذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهــنگ اشتیــاق دلی دردمند را
شایــد که بیش از این نپسندی به کار عـشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست؟
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عـمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلــتنگم آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جــاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هـیــچ وفا نیست با منت
تو آسمــان آبــی و آرام و روشنی
من چون کبوتری که پـَـرَم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشکِ شرمِ خویش بریزم به پای تو

بگـذار تا ببوسمت ای نــوشخند صبح
بگـذار تا بنوشمت ای چـشمـه ی شـراب
بیمارِ خنده های توام بیشتر بخـند
خورشیدِ آرزوی منی گــرمتر بتاب

+ نوشته شده توسط شميم در شنبه یکم آبان 1389 و ساعت 14:43 |

میری ومنو حسابی داغون می كنی

من خودم دیدم نگاشون می كنی

بی تو میمیره دلم عزیزم من باز میگم

نرو هرچی كه بگی گوش میدم راست میگم ..........اینو التماس میگم

من دوست دارم دوستم نداری ولی تو قول بده بیای

توچی بخای تمام چیمو بهپات هرچی بخوای

دیگه یادم نمیكنی توكه یادم میكردی

من ازت بیزارم ببین با من چی كردی

گریه داره اره گریه كاره گریه كاره هر روزمه

عیب نداره گلم عیب كاره عشقت شبو روزمه

لالالالالالالا دیگه لالایی نداره

میخونم رو به روی ایینه دیگه صدامو دوست ندارم

+ نوشته شده توسط شميم در سه شنبه سیزدهم مهر 1389 و ساعت 9:47 |
من بدنبال معجزه ای عظیم از ماورای دنیا بودم و از ترس جدایی از تو روز و شب خون به دامان می فشاندم...

آنقدر که کور شدم از غم عشقت، چرا که سر چشمه ی وجودم از تو بودم و تک تک نفسهایم متعلق به تو...

مهربانا بی تو هرگز دیگر آن لحظه های شیرین را تجربه نکردم و نخواهم کرد...

حال دیگر حتی نمی دانم چه می خواهم...

+ نوشته شده توسط شميم در یکشنبه چهارم مهر 1389 و ساعت 12:6 |

+ نوشته شده توسط شميم در شنبه شانزدهم مرداد 1389 و ساعت 12:40 |
سهم من از با تو بودن تنهایی و عاشقی و سختی کشیدن

عاقبت با تو بودن نفس به سختی کشیدن



+ نوشته شده توسط شميم در شنبه شانزدهم مرداد 1389 و ساعت 12:36 |

خیال کردم بری میری از یادم       تو رفتی و نرفت چیزی از یادم


تو رفتی تازه عاشقتر شدم من     از اونی هم که بود بدتر شدم من


صبح تا شب این شده کارم               که واسیه چشات بیدارم


 تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم  


تو بداد من رسیدی وقتی تنها یمو دیدی    تو نذاشتی برم از دست اگه چیزیم هنوز


نازنینم امید شیرینم من بجز تو کسی نمی بینم


از اون روزی که رفتی       یه روز خوش ندیدم


بجز دستای گرمت بلا و خوش ندیدم


زندیگمو به پای تو دادم     اون روزا رو نمیره از یادم


نازنینم برس به فریادم

+ نوشته شده توسط شميم در چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389 و ساعت 19:39 |
چرا ؟

وقتی خودت می تونی آزادانه برای همه چی تصمیم بگیری و از زندگیت لذت ببری چرا باید با یه نفر دیگه این زندگی رو تقسیم کنی؟ چرا آزادیت رو از دست بدی؟ واقعا چی بدست میاری؟

ازدواج مسخره ترین کاری که ممکنه انجام بدی!

+ نوشته شده توسط شميم در سه شنبه هشتم تیر 1389 و ساعت 9:3 |